شب پوش (صفت فاعلی مرکب ، اسم مرکب) پوشندۀ شب. كه شب را بپوشد. ¦¦ (اِ مر) شبپوش. كلاه. طاقيه. شبكلاه. كلاه كوتاه كه شبها بر سر نهند. ¦¦برقع و حجاب زنان. ¦¦جامۀ خواب كه هنگام خواب بر روى كشند. لحاف و بالاپوش. ¦¦گليم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1776) 
شبپوش برقع بود،سنايى گويد: بيت چه رسم است اين نهادن زلف بر دوش نمودن روز را از طرف شب پوش و در نسخۀ ميرزا،جامۀ خواب،و تخفيفه كه بر سر نهند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص919) 
با باى فارسى بر وزن خرگوش كلاه و طاقيه باشد و تخفيفهاى كه شبها بر سر نهند و برقع را هم مىگويند و لحاف را نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص559) 
- برقع بود. مثالش حكيم سنائى فرمايد : بيت چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را برطرف شب پوش و در نسخۀ ميرزا جامۀ خواب . باشد و تخفيفه كه بر سر نهند . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص860) 
جامه و كلاه شب و لباس شب خاصه شبكلاه حكيم سنائى كفته شعر صد روح درآويخته از دامن كرته صد روز برانكيخته از كوشه شبپوش هم او كفته ز چستى باز كرده بند كرته ز شوخى كج نهاده طرف شبپوش و بمعنى برقع هم او كفته شعر چه رسم است اين نهادن زلف بر دوش نمودن روز را از زير شب پوش بمعنى كلاه كوتاه كه بر سر نهند و جامه خواب آمده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص502) 
روىبند بود كه عرب«برقع»گويد. حكيم سنائى گفت: بيت صد روح در آويخته از دامن قرطه صد روز برانگيخته از گوشۀ شبپوش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص153) 
[اسم][فارسی]لحاف و بالاپوش.و كسا.و گليم.و پلنگپوش.و جامۀ خواب كه هنگام خوابيدن بر روى كشند.و شب كلاه و كلاهى كه شبها بر سر نهند.و برقع و حجاب زنان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص2003) 
جامۀ خواب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص151) 